أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

512

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 1 ) . Ulmus campestris L . ؛ سراپيون ، 154 ؛ ابن سينا ، 181 ؛ غافقى ، 235 ؛ ميمون ، 91 ؛ گاهى به معناى « ون » ، زبان گنجشك است ، نك . شمارهء 579 ، يادداشت 2 . در دار از « در » فارسى ( پشه ) و « دار » ( درخت ) است ؛ I , Vullers ، 828 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : خوش سايه ، نسخهء الف : خواش سايه . ( 3 ) . شجرة البق - « درخت پشه » ، ون ، زبان گنجشك ؛ نك . شمارهء 602 . 427 . درّاقن 1 - هلو اين فرسك 2 است ، دمشقى از آن سخن مىگويد و شرح آن در گفتار « خوخ » آمده است . ( 1 ) . يونانى ، duracinum لاتين ( ابو حنيفه ، فرهنگ ، 34 ؛ ميمون ، 397 ؛ III , Low ، 160 ) . برطبق ابو حنيفه ( 389 ) ، تاج العروس ( VI ، 343 ) و I ) Dozy ، 435 ) « دراقن » مترادف سريانى « خوخ » عربى - Persica vulgaris Mill . است ؛ نك . شمارهء 372 . ( 2 ) . الفرسك ، نك . شمارهء 372 ، يادداشت 18 . 428 . درمك 1 - آرد سفيد اين آرد سفيد [ حوّارى ] 2 است . ابن الرومى مىگويد : مانند عرب‌هاى باديه‌نشين نبينند آرد سفيد گندم را * بسى خورند نان جو را * صهاربخت : دشيش آرد درشت گندم 3 است . المشاهير : درمكه 4 - كرمه‌دانه 5 است . ( 1 ) . به عربى : درمق ، - آرد سفيد اعلى ؛ لسان العرب ، X ، 423 ؛ I , Dozy ، 437 . ( 2 ) . دقيق الحوارى - آرد سفيد از گندم پوست كنده . ( 3 ) . * احتمالا اين جمله اشتباها از روى شمارهء 431 نوشته شده است . ( 4 ) . الدرمكة . ( 5 ) . كرمه‌دانه - ميوهء مازريون يا تخم گزنه ؛ نك . شمارهء 889 . 429 . درونج 1 [ درونج ] تكه‌هاى چوب و ريشه‌هاى كج و معوج به رنگ سرخ است . آنها دو نوع است : رومى به اندازهء هستهء غبيرا 2 - رازى : به اندازهء باقلى - متمايل به زرد و گويى پوشيده از خار است ؛ [ نوع ] ديگر سرخ رنگ است ، آن را از سمرقند مىآورند و از رومى